احیاگران زبان و ادب پارسی و ارادت به اهل بیت (19)

خاقانی شروانی و اشعار او در مدح اهل بیت (ع)

گردآوری: فاطمه طالعی

 

خاقانی شروانی (وفات 595 هجری)

خاقانی از مشهور ترین شعرای قرن ششم هجری است. او را به سبب کمالی که در صناعت شعر داشته، حسان العجم هم لقب داده اند وی شاعری آزاده، بلندنظر، دارای احساسات لطیف، عالی و همت بلند و مردی کامل بوده است.

چون در روزگار وی بلیه تقیه در طائفه علیه شیعه مرتضوی، ساری بود، لاجرم وی بعضی از عقائد خود را در قطعه های شعر به طریق کنایه ادا نموده است.

خاقانی به علت بدگوئی و حسدورزی مغرضین در دو نوبت مدتی از عمر خود را در زندان حکومتی گذرانده است.

مرحوم شیخ عباس قمی و شهید قاضی نورالله شوشتری و دیگران او را شیعه دانسته اند.

خاقانی در جایی گوید:

 

علوی دوست باش خاقانی

کز عشیرت علی است فاضل‌تر

هرکه بد بینی از نژاد علی

نیک‌تر دان ز خلق و عادل‌تر

بدشان بهتراز همه نیکان

نیکشان از فرشته کامل‌تر

 با توجه به اشعار ذیل می توان گفت که او به یقین شیعه دوازده امامی بوده است (زیرا فقط شیعیان اثنی عشری هستند که اعتقلد به امامت حضرت امام رضاعلیه السلام وامامان پس از ایشان دارند). 

به خراسان شوم انشاء الله

آن ره آسان شوم انشاء الله

چون طرب در دل و دل در ملکوت

ره به پنهان شوم انشاء الله

خضر پنهان گذرد بر ره و من

خضر دوران شوم انشاء الله

ایمن از کوه نشینان به گذر

باد آبان شوم انشاء الله

پیش آن باد پرستان به شکوه

کوه ثهلان شوم انشاء الله

قمع آن را که کند کوه پناه

موج طوفان شوم انشاء الله

ملک عزلت طلبم و افسر عقل

بو که سلطان شوم انشاء الله

تا زند چتر سیه بخت سپید

ابر نیسان شوم انشاء الله

چه نشینم به وباخانهٔ ری

به خراسان شوم انشاء الله

عندلیبم چه کنم خارستان

به گلستان شوم انشاء الله

همه سر عقلم و چون عزم کنم

همه تن جان شوم انشاء الله

خاک شوره شده‌ام جهد کنم

کب حیوان شوم انشاء الله

بکنم دیو دلی‌ها به سفر

تا سلیمان شوم انشاء الله

چون صفا یافتگان ز اشک طرب

تر گریبان شوم انشاء الله

چون شگرفان ره از گرد سفر

خشک دامان شوم انشاء الله

نمک افشان شدم از دیده کنون

شکرافشان شوم انشاء الله

گر چو نرگس یرقان دارم، باز

گل خندان شوم انشاء الله

خشک چون شاخ درمنه شده‌ام

تازه ریحان شوم انشاء الله

سنگ زردم شده معلول به وقت

لعل رخشان شوم انشاء الله

چشم یارم همه بیماری و باز

همه درمان شوم انشاء الله

عرض آورد به گوشم سر و گفت

که به پایان شوم انشاء الله

چون ز شربت به جلاب آمده‌ام

به ز بحران شوم انشاء الله

به مزور ز  جلاب آیم هم

رغم خصمان شوم انشاء الله

وز مزور  چو به مرغ  آیم باز

مرغ پران شوم انشاء الله

تب مرا گفت که سرسام گذشت

من پس آن شوم انشاء الله

نه نه تا حکم ز سلطان چه رسد

تا به فرمان شوم انشاء الله

گر دهد رخصه، کنم نیت طوس

خوش و شادان شوم انشاء الله

بر سر روضهٔ معصوم رضا

شبه رضوان شوم انشاء الله

گرد آن روضه چو پروانهٔ شمع

مست جولان شوم انشاء الله

 

  • گنجور: دیوان اشعار خاقانی ، قطعات، شماره 192
  • گنجور: دیوان اشعار خاقانی، قصاید، شماره 205- در حال بیماری به اشتیاق خراسان

logo test

ارتباط با ما